تبلیغات
در مسیر بیداری - جایگاه حافظه
 
در مسیر بیداری
وارد شو و چیزی به من بیاموز. حتی یك كلمه!
سه شنبه 10 بهمن 1391 :: نویسنده : مجتبی
جایگاه حافظه کجاست ؟


تا صد سال پیش این سوال جوابی نداشت و دانشمندان نمیدانستند حافظه در کجا قرار دارد اما از نگاه ماتریالیستی باید جایی دربدن ما می بود و تنها حدسشان این بود که حافظه در مغز قرار دارد چون هیچکس نمیتوانست چیزی جز این بیندیشد و برای همه مسلم بود که حافظه در بخشهای دیگر بدن نیست چون هرگز خبری مبنی بر اینکه شخصی بخاطر قطع یا نقص عضوی حافظه خود را از دست داده باشد گزارش نشده بود . امروزه هم با پیشرفت علم پزشکی که پیوند اعضاء مهم و حیاتی مثل قلب صورت میگیرد هیچ یک از دریافت کنندگان عضو پیوندی خاطره ای از ذهن اهداء کننده عضو را دریافت نکرده اند .
پس تنها جایی که گمان میرود حافظه در آن لانه کرده باشد مرموزترین بخش بدن یعنی مغزاست . اما اینکه حافظه کجای مغز میتواند باشد معلوم نبود؟


محل دقیق حافظه در مغز
90 سال پیش وایلدرپن فیلد penfield طی تحقیقاتی که درجراحی های مغز انجام داد به شواهد متقاعد کننده ای دست یافت مبنی بر اینکه خاطرات خاص و ویژه، جایگاه خاص و ویژه ای دارند. اما چگونه این دستاورد حاصل شد؟
همانطور که احتمالا میدانید: یکی از خصوصیات جالب مغز این است که خود مغز درد را مستقیما حس نمیکند اگر پوستِ سر و جمجمه را با بی هوشی موضعی بی حس کنیم میتوان روی مغز کسی که کاملا هوشیار است بدون ایجاد کوچکترین درد به عمل جراحی پرداخت و خود بیمار هم میتواند شاهد جراحی مغزش باشد.
بن فیلد از این خاصیت مغز در آزمایشهای مهم و موثر خود استفاده کرد یعنی وقتی روی مغزِ مبتلایان به صرع جراحی میکرد و نقاط مختلف سلولهای مغز آنان را به وسیله شوک الکتریکی تحریک مینمود، با شگفتی دریافت که هرگاه ناحیه گیجگاه یکی از بیماران کاملا بیهوش خود را تحریک میکرد( یعنی آن قسمت از مغز که پشت شقیقه قرار دارد) بیمار خاطرات وقایع گذشته خود را با جزئیات واضح بیاد می آورد ....

-یکی از بیماران مرد ناگهان مکالمه ای را که با دوستانش در آفریقای جنوبی داشته بود بیاد و به زبان آورد
- پسر بچه ای صدای مادرش را در حال صحبت پای تلفن شننید و پس از چند شوک الکترود توانست تمامی مکالمه را از نو تکرار کند
- یکی از زنها خود را درآشپزخانه منزل قدیمی اش یافت و صدای بچه اش را که بیرون توی حیاط بازی میکرد شننید.
حتی وقتی پن فیلد سعی کرد آنهارا گمراه کند و به آنها بگوید که نقطه دیگری از مغز آنهارا تحریک کرده است (که در واقع نکرده بود) باز میدید که هرگاه همان نقطه قبلی را تحریک میکند همواره همان خاطره فراخوانده میشود. این خاطرات چنان قوی بخاطر می آمدند که بیمار خود را در آن لحظات حس میکرد و فراموش میکرد که در اتاق عمل و در حال جراحی است
توزیع یکنواخت حافظه در سطح مغز
پن فیلد درکتاب "رمز و راز ذهن" کمی قبل از مرگش نوشت: کاملا واضح بود که این فراخوانی ها از جنس خواب و رویا نبود بلکه فعال کردن الکتریکی ثبت و ضبط متوالی آگاهی بود ثبت و ضبطی که در طول تجربیات پیشین بیمار تثبیت شده و بیمار اینک همه انچه راکه در گذشته به آن واقف بوده از نو تجربه میکرد بسان فلاش بک درفیلمها
درواقع پن فیلد گمان میکرد مغز انسان مانند یک نوار خام است که اطلاعات در کل سطح آن به مرور ضبط میشود.
او از آزمایشهای خود چننین نتیجه گرفت که هرآنچه تجربه کرده ایم در مغز ما ضبط شده است از هر چهره بیگانه که یک آن در خیابان و کوچه دیده ایم تا هر تار عنکبوتی که درکودکی بدان خیره شده ایم
البته این نتیجه جالب توجه و امیدوارکننده ای بود اما اینکه این حجم وسیع اطلاعات آن هم قبل از اختراع لوح های فشرده بیشتر سوال بر انگیز بود وشاید نظر متخصصین کامپیوتر را هم برای تقلید در ساخت حافظه های جانبی جلب میکرد سوالی که عمر پن فیلد کفاف تلاش برای دستیابی به پاسخ را به او نداد
ورود پریبرام به عرصه
هفتاد سال پیش زمانی که دانشمندان غالبا بر این باور بودند که خاطرات درمغز انسان جایگاه مشخصی دارند، یعنی هرخاطره ای که شخص داراست، مثلا خاطره آخرین باری که مادر بزرگ خود را دیده یا خاطره رایحه گل یاس آفریقایی که درشانزده سالگی بوییده همه دارای جایگاهی خاص درسلولهای مغزند و حتی همین مقاله که در حال خواندن آن هستید هرگز از حافظه شما تا اخر عمر پاک نخوهد شد این رد پای خاطرات را انگرام می نامیدند و با آن که هیچ کس نمیدانست انگرام واقعا از چه ساخته شده – آیا سلول عصبی است یا شاید نوع خاصی از مولکول – اغلب دانشمندان مطمئن بودند که بزودی با گذشت زمان همه چیز روشن خواهد شد.در این میان پریبرام جراح دیگری بود که با ایمان کامل به نتایج تحقیقات پن فیلد با این انگیزه که خاطرات در مغز انسان کجا و چگونه اندوخته میشود؟ تحقیقات خود را آغاز کرد
تردید در نظریه پن فیلد
پریبرام دلیلی برای شک کردن به نظریه پن فیلد نداشت تا اینکه اتفاقی رخ داد که این طرز نگاه به حافظه را بطور اساسی به چالش میکشید.
پریبرام شاهد نتایج اولیه آزمایشات کارل لاشلی LASHLEYبود. کاری که لاشلی انجام میداد عبارت از این بود که به موشها تعلیم میداد دست به اعمال گوناگون بزنند . از جمله گذشتن از مارپیچها سپس تکه های مختلفی از مغز موشها را با عمل جراحی برمیداشت و دوباره به محک آزمایش میگذاشت.
هدف وی این بود که آن قسمت از مغز موشها را از میان بردارد که حاوی خاطره گذشتن از مارپیچ است و وقتی این کار عملی شد با شگفتی دریافت که صرف نظر از اینکه کدام قسمت مغز آنان برداشته شده ، خاطره آنها هیچ گاه از بین نرفته است. غالبا موتور و محرک مهارت موشها از کار می افتاد و لذا تلو تلو خوران راه خود را درون مارپیچ دنبال میکردند ولی حتی با برداشتن تکه های بزرگتری ازمغز آنها نیز حافظه شان همچنان لجوجانه دست نخورده می ماند.
برای پریرام این کشفیات باور نکردنی بود او فهمید که خاطره ها جای خاصی در مغز ندارند بلکه در تمام مغز گسترده میشوند
رد نظریه پن فیلد
این واقعیت را عملهای جراحی روی بیماران هم همواره تائید کرده اند که وقتی مغز بیماران را جراحی و بخشی از آنرا برمیدارند هرگز پیش نیامده که شخص خاطره ای را بعد از عمل جراحی از یاد برده باشد حتی برداشتن آن تکه از گیجگاه که درتحقیقات پن فیلد اساسی بود نیز درخاطره شخص خللی وارد نکرد.پس واقعا خاطرات جایگاه خاصی در مغز ما ندارند.
آزمایشات پل پیچ
پریبرام آزمایشات گوناگونی در این خصوص از جمله بر روی مغز میمونها انجام داد و هر روز بیشتر از روز قبل متقاعد میشد که حافظه نسبت یک به یک با مغز ندارد اما پل پیچ paul pietsch دست به انجام یکسری آزمایش روی سمندرها زد که بسیار عجیبتر و جالب تر بودند. او قبلا فهمیده بود که میتواند مغز سمندرها را بی آنکه آنها را بکشد بردارد و باآنکه جانور تا زمانی که مغز نداشت دریک حالت منگی و بیهوشی به سر میرد وقتی مغز را سر جایش میگذاشتند رفتارش کاملا به حالت عادی باز میگشت
پیچ بدین سان چنین استدلال کرد که اگر رفتار تغذیه ای سمندر به مکان خاصی درمغز محدود نمیشود بنابراین مهم نیست که مغز جانور چگونه در کله اش جای گرفته است اگر غیراز این بود تئوری پریبرام باطل میشد. پیچ سپس قسمت راست و چپ مغز سمندر راباهم تعویض نمود و با تعجب مشاهده کرد که تا حال جانور سر جا آمد همان روش تغذیه عادی را در پیش گرفت
او حتی مغز سمندر را بالا و پایین کرد و باز هم همان نتیجه بدست آمد این نتایج برقم جالب بودن کاملا بر خلاف تصور اول میل باطنی او بود لذا تصمیم گرفت عملیات حادتری دست بزند از طریق یک رشته عملیات جراحی این دانشمند بیش از هفتصد بار مغز سمندر بیچاره را شکافت و برید و جابجا کرد و گاه آنها را ریز ریز نمود و وقتی همه را دوباره در جمجمه شان قرار داد رفتار آنها دوباره به شکل عادی برگشت
درواقع با آزمایشات پل پیچ نظریه پن فیلد کاملا محو شد و 50 سال پیش این موضوع که هنگام بیاد آوردن یک خاطره آن خاطره در تمام مغز گسترده میشود روشن شد (همانطور که احتمالا الان این مقاله مخ شما را اِشغال کرده است.)
به عبارت دیگر بر خلاف تصور پیشین حافظه ما مانند یک پازل بزرگ و عکس گسترده از حافظه ما نیست چون اگر چنین بود با بر داشتن هر بخش از مغز باید بخشی از خاطرات گم میشد در حالیکه وقتی نیمی از مغز هم موجود باشد تمام خاطرات تمام و کمال بیاد می آیند دقیقا مانند یک آینه که اگر تکه تکه هم شود تصویر کامل خود را در هر تکه آن میتوانیم ببینیم.
فهم این مساله یعنی اینکه باور کننیم مغزما جهت بیاد آوردن اطلاعات حافظه مانند یک تلوزیون عمل میکند که هر لحظه فقط نمایش دهنده اطلاعاتی از حافظه است و اینکه شما با تلوزیون 70 اینچ فیلمی را ببینید یا تلوزیون 10 اینچ تفاوتی در داستان فیلم نمیکند وجود ندارد.
حافظه دریچه ای به جهان ماوراء

حال با این سوال جدی روبرو هستیم که اگر وقتی خاطره ای را بیاد می آوریم مغز فقط مانند یک نمایشگر آن قطعه از حافظه را به نمایش میگذارد پس باید حافظه ما در جای دیگری اطلاعات مارا ذخیره کرده باشد دقیقا مانند کاربرد هارد دیسک یک کامپیوتر که اطلاعاتی که در دسترس قرار ندارند را در خود ذخیره مینماید و اگر این هارددیسک در بدن مادی ما نیست پس کجاست؟آیا میتواند جایی درجهان مادی ولی خارج از جسم ما باشد؟
در جواب این سوال خیلی سریع به پاسخ منفی میرسیم و برایمان روشن میشود حافظه نمیتواند جایگاهی در این جهان مادی داشته باشد چون فقط بدن ما از این جهان مادی به ما تعلق واقعی دارد و مابقی متعلقات ما از این جهان صرفا قراردادی است .پس باید حافظه را در جهان ماوراء ماده جستجو کنیم
درواقع ناگزیریم بپذیریم که
حافظه ما عضوی از روح ماست نه بدن مادی ما
اما اینک میخواهم دیدگاه جدیدی را که از حافظه پیش روی شماست روشن تر کنم برای درک ساده تر ابتدا این مثال را من باب مقایسه تصور کننید
تاکنون فرض بر این بود که مغز ما مانند یک کامپیوتر شخصی است که بخشی هم به نام حافظه دارد که مانند هارد دیسک محل ذخیره اطلاعات است خیلی ساده بود که تصور کننیم هر روز صبح با بیدارشدن ما از خواب کامپیوتر مغز بکار می افتد و ما نسبت به امور زندگی آگاه میشویم و همزمان هم اطلاعات موجود در حافظه بسته به نیازمان در دسترس ما قرار میگیرد. اما اینک میدانیم اینگونه نیست بلکه این کامپیوتر هارد دیسکی ندارد که اطلاعات مارا در خود ذخیره کند بلکه ما کامپیوترهایی مانند کامپیوترهای کافی نت ها هستیم و به محض بیدارشدن (با برخورداری از خطوط پر سرعت ADSL) به اینترنت متصل شده و میتوانیم اطلاعات گوناگون متعلق به خود را با یاداوری در مغز خود بارگذاری کننیم و تا هنگام خاموشی مجدد (هنگام خواب) نیز به این اطلاعات دسترسی خواهیم داشت اما چون این اطلاعات در (کامپیوترمرکزی) اینترنت ذخیره شده اند به محض اینکه ارتباط شما با اینترنت قطع شود هیچ کدام از آن اطلاعات را کامپیوترتان بیاد نخواهد داشت.
درک این تمثیل موجب تسهیل درک بعضی از پدیده های متافیزیکی میشود که در ادامه چند مثال ذکر میشود اما قبل از آنکه این تمثیلات را بخوانید لازم است این تشبیه را خوب درک کننید پس لطفا تصور کننید
بدن شما یک کامپیوتر شخصی است مانند همین کامپیوتری که جلوی شماست
و حافظه شما اطلاعاتی است در میل باکستان.mail box
وقتی شما بیدارهستید و چشمانتان باز هستند شما به اینترنت متصلید
و به حافظه خود دسترسی دارید و میتوانید این اطلاعات را مرور کنید
وقتی میخوابید این اتصال قطع میشود
اما اطلاعات شما بازهم در همان سِروِر مرکزی مانند اطلاعات دیگر کاربران باقی می ماند
این تصور را مجددا انجام دهید و چند لحظه آنرا در ذهن خود حلاجی کننید و ورود و خروج روح را از بدن مجسم نمایید تا خوب آنرا بفهمید سپس به مطالعه مثالهای زیر برای درک بعضی پدیده های متافیزیکی ادامه دهید.
مثال1 : عدم تعهد به بدن (تسلسل و روح)
وقتی تمام خاطرات موجود در حافظه همه انسانها درجهان دیگری (مانند سرور مرکزی اینترنت) ذخیره میشود همچنان که از هر کامپیوتری در جهان شما میتوانید ایمیل باکس خود را چک کنید و به حافظه خودتان دسترسی پیدا کننید و همانطور که نیازی نیست الزاما از کامپیوتر شخصی خود این کار را بکننید الزامی هم نخواهد بود از همین بدن فعلی خود اطلاعات را بیاد بیاورید و اگر روحتان در بدن دیگری حلول کند بازهم براحتی قادر به دستیابی به حافظه خود خواهیدبود .
مثال 2: عدم تعهد به شخص (ملاقات با ارواح)
همانطور که شما برای چک کردن ایمیل خود لازم نیست حتما از کامپیوتر شخصی خودتان اقدام کنید و با هر کامپیوتری این کار امکان پذیر است هر شخص دیگری هم میتواند با داشتن شناسه و رمز عبور ایمیل باکس شما را چک کند. البته اینکه شما روح مرحومی را درخواب ببینید با اینکه احضار ارواح کنید از نظر بعضی از متخصصین اسپریتیزم متفاوت است. بسیاری بر این عقیده اند که احضار ارواح موجب رنجش و آزار روح مرحوم میشود و این کار را مانند حک کردن میل باکس دیگران کاری ضد اخلاقی و توهین آمیز و آنرا گناهی نابخشودنی میدانند.
مثال 3: عدم تعهد به مکان ( غیبگویی)
وقتی میگوییم اطلاعات حافظه ما در جهان غیر مادی ذخیره میشود که در خارج از ابعاد این جهانی است و در قید مکان نیست پس افرادی در جهان میتوانند براحتی به این اطلاعات دست یابند بدون نیاز به اینکه خود در محلی که شما هستید حضور یابند و از غیب حرف بزنند.
مثال 4: عدم تهعد به زمان( پیشگویی)
همانطور که حافظه مادر جهان ماوراء به مکان متعهد نیست به زمان هم متعهد نیست یعنی همانطور که شما نیاز ندارید برای دستیابی به مشاهدات دیگران هم مکان باشید نیازی هم نخواهد بود همزمان باشید و آگاهی یافتن از گذشته های دور و همچنین آینده قبل دسترس خواهد بود.
مثال5: تله پاتی یا فکر خوانی
در اینترنت شما میتوانید اطلاعات خود را با دیگران به اشتراک بگذارید ( shareکنید) برای انتقال فکرمان (تله پسیشی) به دیگران هم باید چنین راهی وجود داشته باشد.
ذکر این مثالها کمی شناخت شما را از حافظه عمیقتر مینماید اما این شناخت جدید که از جایگاه حافظه در روح انسان پیدا کردید سوالات دیگری را هم پیش رو میگذارد
سوالاتی مانند اینکه
- جهان غیر مادی چه خصوصیاتی دارد؟
- جهان غیر مادی دارای چند بعد و چه ابعادی است ؟
- آیا آن جهان هم مانند اینترنت یک دنیای مجازی است؟
- آیا نفوذ در جهان غیر مادی برای انسانها قبل از مرگ میسر است؟ویا یک سیستم حفاظتی قوی مانع از این نفوذخواهد شد؟
- آیا بدست آوردن شناسه و رمز عبور افراد دیگر امری امکانپذیراست؟
- آیا خاطرات ما هم مانند ایمیلهایمان قابل پاک شدن هستند یا همواره باقی میمانند؟
- آیا خوابهای صادقه مانند چک میل بصورت آف لاین است؟ - درجهانی که زمان محیط نیست و آینده و گذشته یکسان هستند آیا ما خاطرات خود را ثبت میکنیم یا فقط مرور میکنیم؟

منبع
انجمن آیه ها انتظار




نوع مطلب : ماورا الطبیعه، روانشناسی، 
برچسب ها : جایگاه حافظه،
لینک های مرتبط :


شنبه 12 مرداد 1392 10:10 بعد از ظهر
سلام وب جالبی هستش هر چند از سیاست اصلا خوشم نمیاد.موفق باشید.التماس دعا.یاحق
علیرضا علیزادهسلام.
ممنون.
ولی انگار پدر شما اهل سیاست هستند. در ضمن دین بدون سیاست دین نیست.
همون امام خمینی (ره) که خیلی دوستشون دارید فرمودند : دیانت ما عین سیاست ما و سیاست ما عین دیانت ماست .
با این حال سیاست مداران مفسد باعث سردی دینداران نسبت به سیاست میشوند.
موفق باشید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

به نام آنكه حق است همیشه

خدمت شما عزیزان سلام عرض میكنم.
این وبلاگ صرفآ برای اطلاع رسانی است.آنچه را مفید میدانم به شما میگویم و خواهش میكنم هرچه میدانید به ما بگویید حتی یك كلمه!

به امید آن حقیقتی كه جهانیان چشم به انتظارش هستند.

مدیر وبلاگ : مدیریت سایت
برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :