تبلیغات
در مسیر بیداری - مطالب دل نوشته
 
در مسیر بیداری
وارد شو و چیزی به من بیاموز. حتی یك كلمه!
درباره وبلاگ


به نام آنكه حق است همیشه

خدمت شما عزیزان سلام عرض میكنم.
این وبلاگ صرفآ برای اطلاع رسانی است.آنچه را مفید میدانم به شما میگویم و خواهش میكنم هرچه میدانید به ما بگویید حتی یك كلمه!

به امید آن حقیقتی كه جهانیان چشم به انتظارش هستند.

مدیر وبلاگ : مدیریت سایت
مطالب اخیر
برچسبها
سلام .
خیلی وقت بود چیزی توی وبلاگم ننوشته بودم .
از دوستان وبلاگی ام هم خبری نداشتم . هنوز هم ندارم . باید برم بهشون سر بزنم .
یادش بخیر یک زمانی میومدم انترنت اونم نصف شب به عشق اینکه چندتا مطلب خوب پیدا کنم بذارم توی وبلاگ مردم استفاده کنند .
یک زمانی از طریق همین وبلاگ دوستان خوبی پیدا کرده بودم .
یک زمانی میرفتیم نیمباز گروه مذهبی میزدیم با خیلی ها چت میکردیم و کلی اطلاعاتمون میرفت بالا . کلی هم دوستای خوب پیدا میکردیم . با بعضی ها ساعت ها صحبت میکردیم . برام جالب بود بدونم طرف کیه و چیکارست ؟ وقتی بقیه از خودشون تعریف میکردن انگار دارم توی اون موقعیت میبینم شون . باهاشون احساس همدردی و یکی بودن میکردم . یادش بخیر .
یک زمانی یک نفر میومد وبلاگمون یکم تعریف میکرد ذوق مرگ میشدیم .
یک زمانی آمار رو نگاه میکردیم می دیدیم رسیده به صدتا بال در میاوردیم .
یک زمانی ....................
ولی حالا ....
میام اینترنت فقط برای اینکه چیزی بگیرم که بتونم بفروشمش یا توی آموزشگاهم استفاده کنم .
خیلی وقته دیگه از طریق وبلاگ دوستی پیدا نکردم . با دوستان قدیم هم رابطه ام خیلی خیلی کم شده چون وقتشو ندارم .
الان نیمباز بریم پر شده از روبات و کلی حرف های مزخرف .
الان دیگه 5 دقیقه چت کنم خسته میشم . اصلا برام جالب نیست با دیگران آشنا بشم . اگه یکی بیاد بگه من دو رگه ام یک رگم جن و یک رگم انسان بازم برام جالب نیست . فقط کسی که همکارم باشه یا بتونه باهام در رشته خودم همکاری کنه برام جالبه .
الان هر مطلبی بذاریم کلی تعریف و تشویق میاد البته 99% روبات هستند که هرچی هم تعریف کنند نخونده پاک میکنم .
الان زیاد برام فرق نمیکنه آمارم صدتا باشه یا هزارتا . فقط هوس میکنم چندتا تبلیغ بذارم پول در بیارم .
...........................................

الان خیلی فرق کرده .
گاهی اوقات دلم برای گذشته و دوستانم تنگ میشه .



نوع مطلب : دل نوشته، 
برچسب ها : یاد روزهای گذشته بخیر، اینترنت هم اینترنت قدیم، دلتنگ ایام گذشته،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
سلام .
خیلی وقت بود چیزی توی وبلاگم ننوشته بودم .
از دوستان وبلاگی ام هم خبری نداشتم . هنوز هم ندارم . باید برم بهشون سر بزنم .
یادش بخیر یک زمانی میومدم انترنت اونم نصف شب به عشق اینکه چندتا مطلب خوب پیدا کنم بذارم توی وبلاگ مردم استفاده کنند .
یک زمانی از طریق همین وبلاگ دوستان خوبی پیدا کرده بودم .
یک زمانی میرفتیم نیمباز گروه مذهبی میزدیم با خیلی ها چت میکردیم و کلی اطلاعاتمون میرفت بالا . کلی هم دوستای خوب پیدا میکردیم . با بعضی ها ساعت ها صحبت میکردیم . برام جالب بود بدونم طرف کیه و چیکارست ؟ وقتی بقیه از خودشون تعریف میکردن انگار دارم توی اون موقعیت میبینم شون . باهاشون احساس همدردی و یکی بودن میکردم . یادش بخیر .
یک زمانی یک نفر میومد وبلاگمون یکم تعریف میکرد ذوق مرگ میشدیم .
یک زمانی آمار رو نگاه میکردیم می دیدیم رسیده به صدتا بال در میاوردیم .
یک زمانی ....................
ولی حالا ....
میام اینترنت فقط برای اینکه چیزی بگیرم که بتونم بفروشمش یا توی آموزشگاهم استفاده کنم .
خیلی وقته دیگه از طریق وبلاگ دوستی پیدا نکردم . با دوستان قدیم هم رابطه ام خیلی خیلی کم شده چون وقتشو ندارم .
الان نیمباز بریم پر شده از روبات و کلی حرف های مزخرف .
الان دیگه 5 دقیقه چت کنم خسته میشم . اصلا برام جالب نیست با دیگران آشنا بشم . اگه یکی بیاد بگه من دو رگه ام یک رگم جن و یک رگم انسان بازم برام جالب نیست . فقط کسی که همکارم باشه یا بتونه باهام در رشته خودم همکاری کنه برام جالبه .
الان هر مطلبی بذاریم کلی تعریف و تشویق میاد البته 99% روبات هستند که هرچی هم تعریف کنند نخونده پاک میکنم .
الان زیاد برام فرق نمیکنه آمارم صدتا باشه یا هزارتا . فقط هوس میکنم چندتا تبلیغ بذارم پول در بیارم .
...........................................

الان خیلی فرق کرده .
گاهی اوقات دلم برای گذشته و دوستانم تنگ میشه .



نوع مطلب :
برچسب ها : یاد روزهای گذشته بخیر، اینترنت هم اینترنت قدیم، دلتنگ ایام گذشته،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
سه شنبه 29 بهمن 1392
بسم الله
یک روز دلی در پی دلدار بودم
یک روز غمی در پی غمخوار بودم
روزی بر سر سجاده ی عشق
منتظر معجزه یار بودم
یک شب یکی آمد اندر دل من
آنروز ندانستم که دیوانه یا هوشیار بودم؟
خوشحال از اینکه آمد به برم
آنکه یک عمر به شوقش چشم به در و دیوار بودم
چندی گذشت و من فهمیدم
بازیگری لایق در دست بی رحم آن یار بودم
من که پیش احدی سر خم نمیکردم
دیدم که چگونه پیشش ذلیل و خوار بودم
گفتا راست به راست رفتم ، گفتا چپ به چپ دویدم
گویی منِ اسب چموش نزد او با زین و افسار بودم
روزی به خود آمدم که ای غافل، بین!
این همه مدت است که من سر کار بودم 
آن هم برفت و من ماندم و دل
دل داند که آنروز در چه احوال بودم
دیگری آمد یکی بهتر ز او
کس نداند که چقدر خوشحال بودم
این یکی بهتر ز آن از هر نظر
لیک قصه کوتاه ..... باز هم سرکار بودم
رفتند یاران قدیم و من مانده ام به جا
با دلی که که هیچ کس نداند دردش را جز خودم
عهد بسته بودم با دلم که نشوم یار این و آن
لیکن چندی نگذشت که دیدم شکار شده ام
این بار به دست مهربان تر از همه
یکی که دلش شکسته بود مثل خودم
چند روزی به عیش و نوش گذشت روزگار ما
ولی باز بدیدم که تکرار بوده ام
بعد از کلی تفکر و دیدِ ماجرا
فهمیدم دلیل این همه رنج و زجر و آه
دلیلش نه هوس بود نه بد دلی
دلیلش این بود که ساده و غمخوار بوده ام 
توبه توبه من دیگر نمیشوم عاشق 
این را چاپ کرده و مهر بر دیوار کرده ام
سینه ام گشته گنجینه ی رازهای تلخ
دیگر نمیدانم چه هستم و یا آنکه چه بوده ام؟
لیک فقط همین دانم و نیست بیش از این
از نصف شب تا کنون منتظر زنگ آخرین یار بوده ام .



ققنوس















نوع مطلب : دل نوشته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()


( کل صفحات : 18 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی